جام ادب

 

 

استعاره:

استعاره نوعي تشبيه است كه در آن دو چیز را به یکدیگر تشبیه می کنند، آن گاه «مشبه» را حذف و «مشبه به» را به جای آن به کار می برند.

 به مثال زیر دقت کنید:

 «عَمرو مانند کوه آهنین به میدان جنگ آمد.»

در این مثال، عمرو (پهلوان معروف عرب) مشبه است که به کوه آهنین (مشبه به) تشبیه شده است؛ اما در بیت زیر مشبه (عمرو) حذف شده است و مشبه به (کوه آهنین) در جایش قرار گرفته؛ بنابراین در بیت زیر کوه آهنین، استعاره از عمرو است:

جو آن «آهنین کوه» آمد به دشت                  همه رزمگه کوه فولاد گشت

 

مثال دیگر:

غمی بود رستم بیازید چنگ                        گرفت آن بَر و یال جنگی پلنگ

پلنگ (مشبه به) استعاره از پهلوان (سهراب) است.

در این بیت، شاعر ابتدا، پهلوان (سهراب) را در ذهنش به پلنگ تشبیه کرده است؛ اما در مرحله ی سرودن شعر، مشبه به (پلنگ) را به جای مشبه (پهلوان=سهراب) قرار داده است؛ یعنی آرایه ی استعاره را خلق کرده است.

توجّه   به استعاره ای که «مشبه به» حاضر است و «مشبه» در آن حذف می شود، استعاره «مُصرَّحه» می گویند.

تست:

در کدام گزینه آرایه ی استعاره، بیشتر به کار رفته است؟

 1)به جز بازوی دین و شیر خدا                      که شد طالب رزم آن اژدها

 2)شمس و قمرم آمد، سَمع و بَصرم آمد         و آن سیم بَرَم آمد، و آن کانِ زَرم آمد

 3)فلک باخت از سَهم آن جنگ رنگ               بود سهمگین جنگ شیر و پلنگ

 4)هزاران نرگس از چرخ جهان گرد                  فرو شد تا بر آمد یک گل زرد    

 

پاسخ: گزینه ی2

نکته 1

گاهی در استعاره، «مشبه » جای «مشبه به» قرار می گیرد؛ یعنی « مشبه به » حذف می شود و مشبه باقی می ماند، علاوه بر این یکی از نشانه های مشبه به هم در جمله باقی می ماند(به این استعاره، مکنیّه می گویند.) مانند:

 «باد چنگ می انداخت و می خواست زمین را از جا بکند.»

در این مثال با دقت در می یابیم که باد چنگ ندارد و نمی تواند با دست هایش زمین را از جا بکند؛ اما نویسنده باد را به موجود زنده (انسان) تشبیه کرده است و آن گاه چنگ (دست) را که از اندام های آن موجود زنده است در جمله آورده است. موجود زنده (انسان) که مشبه به است از جمله حذف شد و باد (مشبه) و چنگ (نشانه ی مشبه به) در جمله باقی مانده اند.  

نکته 2 

آرایه ی «تشخیص (آدم نمایی)» از همین نوع استعاره است، یعنی در آرایه ی تشخیص، مشبه باقی می ماند و مشبه به حذف می شود و نشانه های مشبه به در جمله باقی می ماند. 

نکته 3

هر گاه به غیر انسان، حالات و رفتار انسان را نسبت بدهیم، آرایه ی تشخیص به وجود می آید.

نکته 4 

به آرایه ی تشخیص، استعاره هم می گویند.

 

*پرسش: در کدام یک از جمله های زیر آرایه ی تشخیص (آدم نمایی یا انسان پنداری) وجود دارد؟

 الف) به صحرا شدم عشق باریدن گرفت                  ب) چاه با حضرت علی گفتگو می کرد.

 

 پاسخ: در هر دو جمله، استعاره از نوع مشبه (مکنیّه) است. در جمله ی «الف» عشق به باران تشبیه شد که می بارد، اما باران (مشبه به) حذف شد. این استعاره نمی تواند «تشخیص» باشد چون که مشبه به محذوف، انسان نیست؛ بنابراین در جمله ی «الف» تشخیص وجود ندارد.

در جمله ی «ب» استعاره از نوع تشخیص است؛ زیرا، چاه به انسانی تشبیه شده است که با حضرت علی (ع) در حال گفت و گو است؛ اما مشبه به (انسان) حذف شد و یکی از نشانه ی آن (گفت و گو کردن) در جمله باقی مانده است.    

نکته 5

هر گاه، نشانه های مشبه به  به وسیله ی کسره به مشبه پیوند داده شوند، «اضافی استعاره» به وجود می آید؛ مانند: دستِ خرد، دیده ی عقل، پایِ اوهام، دستِ اجل، زمام امور، گردنِ خشم، کنگره ی عرش، دست روزگار، پیشگاه خرد.

توجّه :  در اضافه ی استعاری، هرگاه مشبه به محذوف انسان باشد، آرایه ی تشخیص شکل می گیرد؛ یعنی به این نوع اضافه ی استعاری تشخیص هم می گویند.

 

تست:

در کدام گزینه آرایه ی تشخیص وجود ندارد؟

 1)خلنگ های خشک از دست باد رانده می شدند.

 2)در آفاق گشاده است ولیکن بسته است.

 3)پرید از رخ کفر در هند رنگ

 4)درختان کهن به جان یکدیگر افتاده بودند.

 

پاسخ: گزینه ی2. در آفاق اضافه ی استعاری است، اما از نوع تشخیص نیست.

 

نکته 6

گاهی به اضافه ای (ترکیب اضافی) برخورد می کنیم که به ظاهر، اضافه ی استعاری است، اما با کمی دقت متوجه می شویم که اضافه ی استعاری (آرایه ی استعاره) نیست؛ مانند:

 «پایِ ارادت، سرِ تسلیم، زانوی تَعبّد، پایِ بُطلان، گردنِ استکبار، دستِ دوستی، دستِ اتّحاد» در اینگونه موارد، بر خلاف اضافه ی استعاری، مضاف، واقعیت دارد و نحوه ی عملش طوری است که مضاف الیه را به همراه دارد؛ مثلا، با چشم ادب به پدر نگاه کن؛ یعنی با چشم همراه با ادب به پدر نگاه کن، پس چشم در این جمله، واقعا وجود دارد؛ بنابراین «چشم ادب» اضافه ی استعاری نیست. 

نکته 7

اگر کلماتِ «به قصد» یا «همراه» را بین دو کلمه ی این نوع اضافه ها قرار بدهیم و با هم معنی بدهند، دیگر اضافه ی استعاری نیستند؛ مانند:

دست ادب - دست به قصدِ ادب، یا - دستِ همراهِ ادب؛ بنابراین «دست ادب» اضافه ی استعاری نیست.

دست روزگار - دست به قصد روزگار، یا - دستِ همراهِ روزگار، معنی نمی دهد، پس «دست روزگار» اضافه ی استعاری است.

 

پرسش: آیا در جمله ی «به چشم حقارت در او نگاه مکن» آرایه ی استعاره وجود دارد؟

 پاسخ: خیر؛ زیرا چشم حقارت، با همان روش بالا معنی می دهد، یعنی می توان گفت: چشم به قصد حقارت یا چشم همراه حقارت (حقارت یعنی کوچک شمردن)

 

 تست:

در کدام گزینه، استعاره وجود دارد؟

 1)اشکِ حسرت            2)دستِ گدایی             3)انگشتِ تعجب            4)چشم دل

 

پاسخ: گزینه ی4

 

[ ] [ ] [ ]
درباره وبلاگ

امکانات وب